چرا نام کوروش بزرگ زنده است؟ (قسمت دوم)
اگر تا ديروز آشوربنيپل (پادشاه آشور) افتخار میكرد كه هنگام فروگرفتن ايلام آن سرزمين را به “برهوت” تبديل كرده، بر خاك آن “نمك و بته خار” پاشيده، مردمان آن را به “بردگی“ كشيده و پيكره خدايانش را به “تبعيد” برده (هينتز، 1376، ص 186)؛ و يا سناخريب (پادشاه آشور) در هنگام چيرگی بر بابل اذعان میدارد كه: «شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبيدم، ويران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانههای خدايان، هرمهای آجری و گلی را در هم كوبيدم» (ايسرائل، ص25)؛ كوروش بزرگ در زمان فتح بابل افتخار میكند كه با “صلح” وارد بابل شده، ويرانیهای گذشته را “آباد” كرده، فقر شهر را “بهبود” بخشيده، “مانع از ويرانی” خانهها شده و پيكره خدايان به تبعيد رفته را به جايگاه خود بازگردانده است (ايسرائل، ص 218).

آيا اين شيوه درخشان و بیسابقه كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سياسی، اخلاقی جديدی را برای فرمانروايان و دودمانهای پس از خود برجای گذارد، نمودار تحولی نو و مثبت در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟ ... برروی ادامه کلیک کنید...
ادامه مطلب
