تبليغاتX
Cyrus The Great - چرا نام کوروش بزرگ زنده است؟ (قسمت دوم)

اگر تا ديروز آشوربنيپل (پادشاه آشور) افتخار می‌كرد كه هنگام فروگرفتن ايلام آن سرزمين را به “برهوت” تبديل كرده، بر خاك آن “نمك و بته خار” پاشيده، مردمان آن را به “بردگی“ كشيده و پيكره‌ خدايانش را به “تبعيد” برده (هينتز، 1376، ص 186)؛ و يا سناخريب (پادشاه آشور) در هنگام چيرگی بر بابل اذعان می‌دارد كه: «شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبيدم،‌ ويران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدايان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبيدم» (ايسرائل، ص25)؛ كوروش بزرگ در زمان فتح بابل افتخار می‌كند كه با “صلح” وارد بابل شده، ويرانی‌های گذشته را “آباد” كرده، فقر شهر را “بهبود” بخشيده، “مانع از ويرانی” خانه‌ها شده و پيكره‌ خدايان به تبعيد رفته را به جايگاه خود بازگردانده است (ايسرائل، ص 218).

پاسارگاد و تندیس ذوالقرنین

آيا اين شيوه‌ درخشان و بی‌سابقه‌ كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سياسی، اخلاقی جديدی را برای فرمان‌روايان و دودمان‌های پس از خود برجای گذارد، نمودار تحولی نو و مثبت در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟ ...

... با ظهور كوروش و برپايی دولت هخامنشی، برای نخستين بار «دولت» از حالت قومی و منطقه‌ای بيرون آمد و جهانی شد. فرهنگ و هنر از خدمت به دين و معبد رهايی يافت و «عرفی» شد و در خدمت مردم قرار گرفت. دربار پادشاهان هخامنشی نقطه‌ محوری خلاقيت و رونق فرهنگی و هنری گرديد و تجارب فرهنگی و تمدنی خاورميانه در راه شكوه بخشيدن به قلمرو شاهنشاهی و فعال كردن حيات اجتماعی و چرخه‌ اقتصادی مردم به كار گرفته شد. چنين بود كه هخامنشيان هيچ گاه معبدی برای خدايان خود برنياوردند (هردوت، ص 104؛ بويس، ص 39، 265) بلكه توجه خويش را از جمله معطوف به ساختن و گستردن راه‌ها و جاده‌ها و كاروان‌سراها و پل‌ها و سدها و قنات‌ها و… برای رفاه اتباع خود نمودند. آيا وجود چنين حکومتی در تاريخ و تمدن خاورميانه پديده‌ای به كلی نوين و استثنايی نيست؟

دولت متمركز هخامنشی با مديريت سياسی برتر، تكثرپذيری بالا و به ويژه ديوان‌سالاری بی‌نظير خود (كه اگر ماكس وبر از ابعاد آن آگاه بود، انگشت حيرت به دندان می‌گزيد!)، الگو و بنيان جديدی را در شيوه و سازمان حكومت‌گري و فرمان‌روايي به جهان باستان عرضه داشت، آن گونه كه در طول سده‌های بعد، نظام اداری حكومت‌های سلوكی،‌ اشكانی، ساسانی، روم و حتی عباسی با پيروی و بر پايه‌ شيوه‌ها و الگوهای آن برپا و پايدار گشت (كورت، ص 135؛ فرای، ص19). اينك مورخان اروپايی حتی اذعان می‌دارند كه «ديوان‌سالاری امروز غربی‌ها، متأثر و نشأت گرفته از نظام ديوانی هخامنشی است» (كخ، ص347).

يكی از سياست‌های محوری و درخشان كوروش و جانشينان وی در مواجهه با اقوام مغلوب و تابعه، پرهيز از هر گونه كشتار و ويران‌‌گری به نام و برای دين و خدایشان بود. تا پيش از آن، غالب اقوام بومی و سامی‌تبار خاورميانه بر آن بودند كه به نام دين و خدايان خويش، اقوام و اديان ديگر را سركوب و مغلوب سازند و برتری خدايان خويش را با اتكا به خون‌ريزی‌هایشان به نمايش گذارند. به عبارت گزيده‌تر، ايدئولوژی چنين دولت‌هايی، مبتنی بر “جهاد و جنگ‌جويی” بود (ايسرائل، ص23). چنان كه آشوربنيپل درباره‌ غلبه‌ خود بر ايلام می‌گويد: به خواست “آشور” و “ايشتر” [خدايان كشور آشور] كاخ‌های ايلاميان را گشوده و غارت كرده، معابد آنان را تاراج نموده و با خاك يكسان ساخته و خدايان ايلامی را تحقيرگرانه، به غنيمت برده و به باد يغما داده است (آميه، ص1-70). و يا «تيگلث پيلسر» پادشاه آشور، درباره‌ چيرگی‌اش بر بابل می‌گويد: «سرزمين‌ها را با ويرانه‌ها خواهم پوشاند؛ زمين را از اجساد خواهم انباشت، چنان كه جانوران درنده چنين می‌كنند؛ شهرها را به آتش خواهم كشيد و خراب و ويران خواهم كرد. توده توده ويرانی و آوار باقی خواهم گذاشت. يوغ خود را بر گردن آن‌ها خواهم نهاد و در برابر ايشان به ستايش خدای “آشور” – سرور خود – خواهم پرداخت» (ايسرائل، ص23). نمونه‌ ديگر چنين كشتارها و ويران‌گری‌هايی كه اقوام بومی و سامی خاورميانه به نام خدايان‌شان انجام می‌داده‌اند، فرمانی است كه «يهوه» خدای اسراييليان به «موسی» در مورد رفتار با مردم سرزمين مغلوب «فلسطين» می‌دهد: «چون ايشان به ياری يهوه تسليم تو گردند و ايشان را مغلوب سازی، همه‌‌شان را به كلی هلاك كن. نه با آن‌ها پيمانی بند و نه به آنان ترحم نما … مذبح‌هایشان را منهدم سازيد، تمثال‌هایشان را بشكنيد، معابدشان را ويران كنيد و بت‌هایشان را در آتش بسوزانيد. شما تنها قومی هستيد كه از ميان اقوام جهان برگزيده شده‌ايد تا قوم خاص يهوه باشيد» (تورات، سفر تثنيه، 7/6-2). يا: «ساكنان آن شهر را به دم شمشير بكش. كليه‌ جانوران آن شهر را هلاك كن. اموال شهر را از خانه‌ها بيرون آور و در كوچه‌ها بريز، آن گاه شهر را با كليه‌ اموال و چارپايان و خانه‌ها “برای خشنودی خدایت يهوه” به آتش بكش تا از صحنه‌ روزگار محو شود» (تورات، سفر تثنيه، 13/6-12). اما تاريخ هرگز به ياد ندارد كه كوروش و جانشينانش برای به كرسی نشاندن «دين» خود، يا به خواست و اراده‌ «خدای» خويش دست به كشتار و نابودی اقوام و اديان ديگر بزنند؛ حال، دين هخامنشيان هر چه می‌خواهد باشد، مهم آن است كه الگو و روش سياسی، اخلاقی آنان در مدارا با اديان و فرهنگ‌های ديگر و عدم تحميل دين خويش بوده است.

اگر تا پيش از اين، شاهان اقوام سامی و بومی منطقه خود را از جانب «خدايان»شان مأمور و منصوب به «جهاد مقدس» و غارت و كشتار و نابودی اقوام و اديان ديگر می‌دانستند(چنان كه ديديم) شاهان هخامنشی خود را موظف می‌دانستند كه طرح و آرمان خدای خويش را برای «حفظ كامل نظم جهانی» كه همگان از آن سود می‌برند، اجرا و استوار سازند و «صلح» را در ميان مردمان برقرار نمايند (كورت، ص80؛ هينتز، 1380، ص243، 261). چنان كه داريوش كبير می‌گويد: «بدكاری‌های بسياری [در زمين] بود كه نيكو ساختم. [پيش از آن] كشورها در آشوب بودند، هر كس ديگری را می‌زد. من به خواست “اهوره‌مزدا” چنان كردم كه كسی ديگری را نزند. [اينك] هر كسی در جايگاه [خودش] قرار دارد. قانون من كه آنان (= آشوبگران) [از آن] می‌ترسند، چنان است كه توانا، ناتوان را نزند و نكشد» (كتيبه DSe.)

اما مشاركت و همكاری كارگران و معماران اقوام مختلف زير فرمان هخامنشيان در برپايی سازه‌هايی شاهوار چون تخت جمشيد و كاخ شوش، پيش از آن كه نشانه‌ تمدن و غنای اين يا آن باشد، در نفس خود، گويای تنوع فرهنگی و وجود منابع انبوهی در سراسر امپراتوری هخامنشی است كه شاه ايران به خوبی توانسته بود آنان را بسيج كند. در اين سازه‌های شاهانه، عناصری گوناگون به ترتيبی به كار گرفته شده كه تصويری نوين از پادشاهی بيافريند؛ تصويری كه نشان می‌دهد شاه ايران در سراسر شاهنشاهی خود از حمايت اقوام متعدد برخوردار بوده است كه هر يك ضمن حفظ ويژگی‌ها و خصايل فردی خود، در وحدتی هماهنگ، به خدمت فرمان‌روای ايران در آمده‌اند (كورت، ص4-63). سازه‌های شاهوار هخامنشی، بيش و پيش از هر چيز، نمودار «هنری شاهانه» و نمايش‌گر اراده و اقتدار جهانی شاهنشاه‌ پارسی است. هنرمندان و صنعت‌گرانی كه بر روی چنان ساختمان‌هايی كار می‌كرده‌اند،‌ در آفرينش‌های هنری از هيچ گونه آزادی عملی برخوردار نبودند بلكه بايد به ترتيبی سخت‌گيرانه فقط به خواست شاه بزرگ و توصيه‌های مشاوران وی و برگرفته‌های مسلم از الگوهای آشوری- بابلی، ايلامی و مصری كه با يك هنر تازه و پيش از همه، «هنر پادشاهی» جوش خورده و درآميخته بود، عمل كنند. هنر پادشاهی متناسب با برنامه‌ای بود كه در آن جايی برای ابتكار و ابداع شخصی باقی نمی‌گذاشت؛ برنامه‌ای كه هدف از آن، شرح و وصف و به تصوير كشيدن همزمان «قدرت پارسی» و «صلح پارسی» بود (بريان، ص1-390).

نكته‌ ديگر آن كه، سنگ‌نوشته‌ای كه در آن به همكاری مردمانی از اقوام مختلف در برپايی سازه‌های شاهانه اشاره رفته و به «منشور بنيان‌گذاری» معروف است (كتيبه‌ DSf)، در «شوش» به دست آمده و مربوط به بنای كاخ داريوش در شوش است و نه در «تخت جمشيد».

چيكده‌ كلام آن كه، هخامنشيان با برقراری نخستين حكومت متمركز و در عين حال تكثرگرا در منطقه، نظامی را پديد آوردند كه به گونه‌ای بی‌سابقه، ثبات سياسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعه خود فراهم آورد و نيز، تمدن‌ها و هنرهای فراموش شده، يا رو به انحطاط، يا زنده اقوام بومی و پراكنده‌ منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار و نوين و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساخت؛ در نگاه ما، وزن و جايگاه و منزلت هخامنشيان در تاريخ و تمدن جهان باستان، از اين بابت است. بديهی است كه با اشراف و آگاهی هر چه بيش‌تر به ابعاد و جوانب مختلف شاهنشاهی هخامنشی، اعم از ساختارها، نهادها، دستاوردها و سازوكارهای آن، و با برخورداری از بينشی هرمنوتيك و جامع‌نگر، از قضاوت شتاب زده و يك سويه در باره كارنامه‌ نياكان خود، به دور خواهيم بود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
ـ آميه، پير: «تاريخ ايلام»، ترجمه‌ شيرين بيانی، انتشارات دانشگاه تهران، 1372
ـ ايسرائل، ژرار: «كورش بزرگ»، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، انتشارت ققنوس، 1380
ـ بريان، پير: «تاريخ امپراتوری هخامنشيان»، ترجمه‌ مهدی سمسار، انتشارات زرياب، 1378
ـ بويس، مری: «تاريخ كيش زرتشت»، جلد دوم، ترجمه‌ همايون صنعتی‌زاده، انتشارات توس، 1375
ـ زرين‌كوب، عبدالحسين: «تاريخ مردم ايران»، (ايران قبل از اسلام)، انتشارات اميركبير، 1373
ـ فرای، ريچارد: «عصر زرين فرهنگ ايران»، ترجمه‌ مسعود رجب‌نيا، انتشارات سروش، 1375
ـ كُخ، هايدماری: «از زبان داريوش»، ترجمه‌ پرويز رجبی، نشر كارنگ، 1376
ـ كورت، آملی: «هخامنشيان»، ترجمه‌ مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1378
ـ گزنفون: «سيرت كورش كبير»، ترجمه‌ علی وحيدمازندرانی، شركت سهامی كتاب‌های جيبی، 1350
ـ ويسهوفر، يوزف: «ايران باستان»، ترجمه‌ مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1377
ـ هردوت: «تاريخ هردوت»، ترجمه‌ علی وحيدمازندرانی، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1350
ـ هينتز، والتر (1376): «دنيای گم‌شده‌ ايلام»، ترجمه‌ فيروز فيروزنيا، انتشارات علمی و فرهنگی
ـ هينتز، والتر (1380): «داريوش و پارس‌ها»، ترجمه‌ عبدالرحمن صدريه، انتشارات اميركبير

+ روایتی از ایران (بهرنگ) |